خرید بک لینک
بعضی اوقات بعضی از آدم هارو بدون خداحافظی باید رها کنی شاید این خداحافظی نکردن بهانه شود بهانه برگشتن شود هی از دست تو که هرچه بهانه آوردم اما ... هی زندگیمان شده مثل آب ریخته شده ای پشت سر مسافر هه ای کاش بجای ریختن آب باهمان کاسه بر سرت می زدم کاش ای کاش .......

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

کاش کاش آلزایمر می گرفتم آنقدر که حتی تو را فراموش کنم که چه بینمان بود بعد تصادفی می آمدم سراغت و دوباره از نو شروع می کردیم می دانم آری می دانم حتی صد بار دیگه آلزایمر بگیرم یا بمیرم و زنده شوم هه دوباره سر راهم قرار می گیری و من دوباره نمی توانم خودم را کنترل کنم که ...........................

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

چه جالب است غرور مردی که بخاطر غرور زنی می شکند

هه

و این گوشه ای از عاشقانه های من و توست

نوشته شده توسط محمد مهدي در 0:21 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

از دفترچه : یادت هست یادت صدای ات که در صدایم می پیچید یاد نگاهت که در نگاهم می گشت یاد دستانت که در دستانم . هه . جان می گرفت یاد قدم هایت که جای قدمهای مرا می گرفتند یاد سایه ات که در سایه من گم می شد . هی . یادت هست چه بی درنگ یکدیگر را می خواستیم یادت هست تنها به شوق هم . برای خود

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

از دفترچه : نمی دانم چرا... فرق کرده ای برایم وقتی صدایت را می شنوم به خودم می گویم دیگر نه دیگر نه نمی توانم آن آدم قبلی چند دقه پیش قبل تماس تو باشم باید فرق کنم باید فرق کرده باشم این احساس من

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

لحظه ها می گذرند تیک تاک .. .. .. تیک تاک و من در گذشتن لحظه های ساعتت می مانم آیا این گذشتن مرا به تو نزدیک تر خواهد کرد یا که مرا ثانیه به ثانیه از تو دور و به تو نزدیک نخواهد کرد باید این آیینه را برق نگاهی میشکست پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند هی نه نباید ام

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

کارمند بود خانومی بود روبه روی میز من معلوم بود هر روز صبح که از خواب پا می شه میاد اداره کمش نیم ساعت قبل اومدن روبه رو آینه به خودش ور می ره هه برام جالب بود تو کارم دقیقا هر بیست دقه یه بار خودشو تو آینه جیبش می دید که خوبه یا نه راستی برا چی انقدر به خودش می رسید می خواست کی ببیندش به نظرم شا

برچسب: نویسنده: رادین زارعی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:14

صفحه بندی